شنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۱۳

در انتخابات پیش رو با حکومت اسلامی چه باید کرد ؟

من نه به حکومت اسلامی اعتقاد دارم و نه کاندیداهای انتخاباتی را ایده آل خود می دانم.
این را می دانم که صرف تحریم و در خانه نشستن حکومتی را ساقط نمی کند.
اسم چند حکومت را می توانید بیاورید که مردمش با شرکت نکردن در انتخابات سرنگونش کردند ؟! دعوت به شرکت در انتخابات هم نمی کنم.پس باید چکار کرد ؟




جنبش سبز را فراموش نکنید. اگر امروز در تقویم و خاطره از جنبشی مردمی به نام سبز یاد میکنیم و به دستاوردها و ارمغانش افتخار می کنیم این دستاورد نه حاصل شرکت در انتخابات بود و نه حاصل تحریم انتخابات. جنبش سبز حاصل حضور مردم در کف خیابانها بود.
جنبش سبز حاصل تجمعات و گردهمایی های مطالبه محور پیش از انتخابات بود. جنبش سبز حاصل کارناوالهای خیابانی و اتحاد و دست در دست بودن ما در خیابانها بود. جنبش سبز حاصل خانه نشینی نبود. حاصل پای فیسبوک نشستن و نق زدن به وضع موجود نبود. اگر اتفاقی قرار است بیافتد در کف خیابان می افتد و نه در پای فیسبوک. دعوت به شرکت در انتخابات نمیکنم. اما به شدت دعوت به حضور تک تک شما در گردهمایی ها و کارناوالهای سیاسی می کنم. دعوت به سازماندهی مردمی می کنم. دعوت میکنم تا ار هر فرصتی حتی از فرصت های ظاهری حکومتی به نفع خود استفاده کنید. شعارها و مطالبات خودتان را سر بدهید.
چهار سال پیش به خیابان آمدیم ... انتخابات را بهانه کردیم.
مگر موسوی و کروبی ایده آل ما بودند ؟
مگر از روزهای حکومتی قدس و 13 آبان و عاشورا و ... به نفع خودمان استفاده نکردیم ؟
مگر به بهانه حمایت از دو شخصیت حکومتی ، شعار نه غزه نه لبنان...حکومت ایرانی ... مرگ بر اصل ولایت فقیه....خامنه ای قاتله....
سر ندادیم ؟
اینها همه دستاورد جنبش سبز بود.
خانواده آیه الله خمینی را از بدنه نظام جدا کردیم.
میان اصلاح طلبان و بدنه نظام تفرقه انداختیم.
نظام را بی آبرو تر از قبل کردیم
نخست وزیر و رئیس مجلس و ریاست جمهوری های سابق نظام را از بدنه اصلی نظام جدا کردیم.
قداست خامنه ای را شکستیم.
مردم کشور را آگاهتر کردیم....

اینها همه نتیجه خانه نشینی نبود. نتیجه تحریم و یا شرکت در انتخابات هم نبود. خیلی از معترضانی که فریاد رای من کجاست سر می دادند اصلا در انتخابات شرکت نکرده بودند.
جنبش سبز و سازماندهی مردمی نتیجه استفاده حداکثر مردم از حداقل فضای انتخاباتی موجود به نفع خودشان بود.
چاره ایران در کف خیابانها رقم میخورد
در ایام منتهی به انتخابات کارناوال های خیابانی راه بیاندازید.
به بهانه انتخابات تجمع و گردهمایی خیابانی راه بیاندازید.
فعالیت به ظاهر انتخاباتی را سپر بلای خود کنید.
در تجمعات شرکت کنید و شعارهای خودتان را سر دهید..

به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات

مهسا امرآبادی: در دل فصل سرد حتما بهاری خفته است



روزنامه‌نگاران در بیشتر کشورهای جهان به راحتی مورد حمله قرار می‌گیرند، اما این حملات در کشورهای گوناگون اشکال متفاوت به خود می‌گیرد. در کشورهای دمکراسی لیبرال، مثل اروپا و آمریکای شمالی حملات به ندرت شکل زندان و زور آشکار به خود می‌گیرند. درحالی که در کشورهایی همچون میهن خودمان روزنامه‌نگار مرغی  ‌‌است که در عزا و عروسی سربریده می‌شود و  به‌راحتی با طیفی تکراری از اتهام‌ها روبرو می‌شود، گاه قبل از انتخابات، گاه بعد از آن و گاه پیش و پس از آن؛ گاه قبل از مرگ «مقامات بالای نظام» و گاه بعد از آن و... اتهام‌هایی از قبیل «تشویش اذهان عمومی»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به مقامات»، جاسوسی، همکاری با بیگانگان و... حلقه‌های تکراری  زنجیری هستند که روزنامه‌نگار و قلم وی را به بند می‌کشند.
به این ترتیب راز آشکاری‌ست که اهل مطبوعات در همه حال با سختی‌های فراوانی روبرو هستند اما همچنان با وجود مشقت‌های فراوان به مبارزه‌ای نابرابر ادامه می‌دهند. اکنون شمار زیادی از روزنامه‌نگاران در ایران، در زندان بسر می‌برند. بخشی دیگر از آنها یا مجبور به خداحافظی با قلم شده یا ناچار به ترک آب و خاک خود گشته و در خارج از کشور قلم به دست گرفته‌اند.
نگاهی اجمالی به شمار روزنامه‌نگاران در بند و وضعیت آنها تاییدی بر اظهارات فوق است.
قابل توجه است که محدودیت‌های مطبوعات در ایران  در دوره‌ی خاصی خلاصه نمی‌شود. یک فعال حقوق بشر می‌گوید: «چه در دوران اصلاحات و چه بعد از آن بیشتر رجال سیاسی کشور از کلماتی همچون عدالت و آزادی همواره در حد شعار در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود به کرات استفاده کرده‌اند در حالی که خود به خوبی واقف بوده‌اند که اظهاراتشان چیزی به جز دروغ و تظاهر نمی‌باشد.»
ایران یکی از امضاءکنندگان بیانیه جهانی حقوق بشر است و بسیاری از الحاقیه‌های آن را نیز امضاء کرده است اما یکی از مهمترین نکات در بحث الحاق به کنوانسیون های حقوق بشری، میزان تعهد عملی به آنهاست. یک فعال حقوق بشر در این رابطه می‌گوید: «متأسفانه میزان تعهدات عملی ایران همواره مورد سئوال واقع شده است و این عدم تعهد علاوه بر خدشه‌دار و بی‌اعتبار کردن چهره کشور در عرصه‌های بین‌المللی از منظری دیگر بر زندگی مردم اثر شدیدی داشته، به گونه‌ای که مردم جامعه از پایه‌ای‌ترین حقوق اجتماعی خود که همانا آزادی بیان است، منع شده اند!»
هرگاه فساد اداری و اقتصادی و مالی گسترده‌ موجود در کشور را در نظر بگیریم به طور روشن‌تری متوجه تاثیرهای نبود آزادی بیان برای قشرهای گسترده مردم می‌شویم. تاثیرهایی که به جز فشار بر اقشار گسترده مردم نمی‌توان آن را ترجمه کرد. این درحالی‌ست که کمتر کسی در این اصل تردید دارد که آزادی مطبوعات ریشه‌ای‌ترین راه مبارزه با فساد است.  
نبود آزادی مطبوعات که خود نتیجه محدودیت شدید آزادی بیان است، زندگی توام با ترس را برای مردم کشور رقم زده است، ترسی که در تمام لحظات همراه شهروندان است. این ترس آنها را از بیان دیدگاه‌ها و نظراتشان بصورت آزادانه در جامعه منع می‌کند و در نتیجه جامعه فرصت استفاده از ایده ها و نظرات نخبگان و منتقدان خود را از دست می دهد. خط قرمزهایی‌ ‌که توسط حکومت ایجاد گردیده، یکی از اصلی‌ترین دلایل این فرصت سوزی‌هاست. بنابراین طرز زندگی اجتماعی مردم به سمت و سویی سوق داده می‌شود که مورد خواست حکومت است و در این میان بدلیل عدم ایجاد فرصت در جهت استفاده از ایده‌‌های نوین در زمینه‌‌های مختلف، کشور دچار نوعی عقب ماندگی سیاسی فرهنگی و اجتماعی می‌گردد و زمینه هرگونه حرکت رو به جلو حذف می‌گردد.
یکی از عمده مسائل حقوق بشریِ ایران امروز عدم رعایت حقوق زندانیان به طور عام و زندانیان مطبوعاتی به طور خاص است. بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ و دستگیری گروه زیادی از فعالان و روزنامه‌نگاران، بی‌تفاوتی حکومت در نادیده گرفتن حقوق زندانیان بیش از پیش نمایان گردید. علاوه بر این استفاده از شکنجه‌های روحی و فیزیکی و فحاشی‌های شرم‌آور نسبت به زندانیان و خانواده های آنها در غالب بازجویی‌ها روال معمول است. حفظ حرمت انسانها که یکی از ابتدائی‌ترین و پایه‌ای‌ترین حقوق بشر است در مورد روزنامه‌نگاران زندانی رعایت نمی‌شود.
مهسا امرآبادی، یکی از همکاران هفته که در زندان به سر می‌برد در پیوند با روز جهانی آزادی مطبوعات نکته‌هایی را بیان کرده که توسط سایت «کلمه» منتشر شده است. خبر مربوطه به طور کامل و به نقل از سایت کلمه در زیر آمده است.
مهسا امرآبادی همزمان با روز جهانی آزادی مطبوعات از فصل سرد روزنامه‌نگاری سخن گفته و ابراز امیدواری کرده که در دل این فصل سرد حتما بهاری خفته باشد.
به گزارش کلمه، مهسا امرآبادی روزنامه‌نگار زندانی در زندان اوین، همزمان با روز جهانی آزادی مطبوعات با بیان اینکه نیازمند کمی آزادی برای زندگی و روزنامه‌نگاری هستم، به تمامی روزنامه‌نگاران و اهالی مطبوعات این پیغام را می دهد که در دل فصل سرد روزنامه‌نگاری حتما بهاری خفته است، و می گوید امیدمان به سبزی و زندگی مبارک!
این فعال مطبوعاتی سبز که بهمن ماه گذشته در پی مخالفت مسئولان قضایی با تمدید مرخصی اش به زندان اوین بازگشت، در حالی از بهاری خفته در فصل سرد روزنامه‌نگاری امروزی سخن می گوید که هم چنان از همسر روزنامه‌نگارش مسعود باستانی دور و در زندان به سر می برد.
او سال گذشته که همسرش در زندان رجایی شهر به سر می برد، در یادداشتی با یادآوری نام او و دیگر روزنامه‌نگاران زندانی نوشته بود: این روز بیش از همه متعلق به روزنامه‌نگاران زندانی است. افرادی که امروز به جای تحریریه‌ها در زندان‌ها نشسته‌اند و روزگارشان به جای خبرنویسی با خاطره‌نویسی سپری می‌شود.
مهسا امرآبادی نوشته بود: روزنامه‌نگار زندانی یعنی جلوه‌ای از نیازمندی ما به حق آزادی بیان. روزنامه‌نگار زندانی یعنی زنگ خطر. خطر کم‌رنگ شدن نظارت مطبوعات بر رفتار مسئولان. روزنامه‌نگار زندانی معنایی به وسعت همه مفاد میثاق جهانی حقوق بشر دارد.
حالا نیز دوری و حبس مهسا امرآبادی و مسعود باستانی دو زوج روزنامه‌نگار هم چنان ادامه دار است و اگر چه یکی آزاد، اما ملاقات ها تنها یک روز در هفته و از پشت شیشه های ضخیم انجام می گیرد.
آنگونه که از دیالوگ زیر میان این دو مشخص است، حرف های میان آنها حتی در زمان محدود این ملاقات ها، از جنس مطبوعات و روزهای روزنامه‌نگاری و دغدغه هایی از این جنس است. متن گفت و گوی این دو همسر روزنامه‌نگار را که در دو سوی دیوارهای زندان، دور از هم اما همچنان همدل و همراه اند، خواندنی است:
می‌گویم: این هفته روز جهانی آزادی مطبوعات است و یادآوری می‌کنم که آخرین یادداشتش قبل از رفتن به زندان مطلبی بود که به بهانه چنین روزی نوشته بود و در آن؛ «روز جهانی آزادی مطبوعات» را به روزنامه‌نگاران زندانی تبریک گفته بود.
می‌گوید: مسعود! از داخل زندان چه می‌توان نوشت برای آنانی که این روز‌ها با روزنامه‌نگاری دست و پا می‌زنند؟ نگاهم می‌کند، از پشت شیشه‌های ضخیم اتاق ملاقات اوین. لحظه‌ای مردمک چشمانش می‌لرزد و می‌گوید: دلم می‌خواهد کمی زندگی کنم. کمی کنار تو باشم، کمی در تحریریه کار کنم، روزنامه‌نگاری برای من کاملا به شکل زندگی است و الان نیازمندم. نیازمند کمی آزادی برای زندگی و روزنامه‌نگاری…..
می‌پرسم: خوب، آخرش چی؟!
می‌گوید: به همه بچه‌ها سلام برسان و بگو در دل فصل سرد روزنامه‌نگاری حتما بهاری خفته است. امیدمان به سبزی و زندگی مبارک…!

دوشنبه ۱۳ مهٔ ۲۰۱۳

چرا خامنه ای به رفسنجانی برای حضور در انتخابات چراغ سبز نشان داد ؟

سرانجام مهلت نام نویسی از داوطلبان ریاست جمهوری به پایان رسید و کاندیداهای اصلی احراز این پست مشخص شدند.
با نگاهی گذرا به اسامی کاندیداها و با این فرض که تمامی کاندیداهای اصلی تایید صلاحیت شوند، می توان نتیجه گرفت که رقابت نهایی برای احراز پست ریاست جمهوری بین هاشمی و مشایی خواهد بود.


هاشمی پیشتر اعلام کرده بود در صورتی وارد عرصه ی انتخابات خواهد شد که موافقت رهبری را کسب نماید،چراغ سبز رهبری به هاشمی برای ورود به عرصه ی انتخابات می تواند به این معنی باشد که آقا در نهایت به این نتیجه رسیده که نمیتواند صلاحیت مشایی را توسط شورای نگهبان رد کند.
این موضوع را نیز در نظر بگیرید که در صورت تایید صلاحیت مشایی هیچکدام از کاندیداهای اصولگرایان در شرایط عادی توان رقابت با وی را نخواهند داشت.
می توان نتیجه گرفت رهبری برای پرهیز از عواقب ناخوشایند رد صلاحیت مشایی علی رغم میل باطنی به هاشمی میدان داده است، ضمنن هاشمی گزینه ی مطمعن تری نسبت به خاتمیست، چون هم خانه زادتر است ،هم محافظه کار تر و هم اینکه دیکتاتور می داند این دوست و یار قدیمی ( هاشمی ) دیگر نفسی ندارد و نمی تواند همچون احمدی نژاد چنان بی محابا در برابرش بایستد، این را همیشه دیده و تجربه کرده ایم سران و سازندگان اصلی جمهوری اسلامی چه آنها که اکنون در حبس خانگی اند و چه آنها که هنوز در حوزه ی قدرت، اگر که گوشت هم را بخورند استخوان یکدیگر را دور نمی اندازند.

اکنون خامنه ای امیدوار است بتواند مشایی را بدون آنکه حرف و حدیثی باقی بگذارد، به کمک هاشمی و در پای صندوق های رای شکست دهد و برای همیشه جریان وابسته به احمدی نژاد را به بایگانی بسپارد و صد البته به هدف دیگر خود نیز که همان گرم کردن تنور انتخابات و به دست آوردن مشارکت حداکثری مردم است برسد.
از طرفی برای مشایی و احمدی نژاد، شکست یا پیروزی در انتخابات حکم مرگ و زندگی را دارد، چرا که تمام پلهای پشت سر خود را خراب نموده اند و خوب می دانند که اگر در انتخابات پیروز نشوند، توسط اقتدارگرایان به بدترین شکل از صحنه ی سیاسی کشور حذف خواهند شد، بنابراین بدون هیچ پروایی از تمام اهرمهایی که در اختیار دارند برای تایید صلاحیت شدن و سپس پیروزی در انتخابات بهره خواهند برد.

این روزها پرسشی که ذهن همگان را به خود مشغول نموده، این است:
آیا مشایی تایید صلاحیت خواهد شد؟
و چنانچه تایید صلاحیت شود توان شکست دادن هاشمی را خواهد داشت؟

یکشنبه ۱۲ مهٔ ۲۰۱۳

دیکتاتور ایران : غربى‌ها، يعنى بخصوص نژادهاى اروپايى، نژادهایی وحشى‌ هستند

غربى‌ها، يعنى بخصوص نژادهاى اروپايى، نژادهاى وحشى‌اند؛ اينها ظاهرشان اتو كشيده و كراوات زده و ادكلن زده و اينهايند امّا همان باطن وحشى‌گرى‌ اى كه در تاريخ وجود داشته هنوز هم در اينها هست؛ راحت آدم ميكشند، خونسرد جنايت ميكنند؛ بنابراين كتك زدن زن در داخل خانه به وسيله‌ ى آنها و بعد به وسيله‌ ى آمريكاييها، بُعدى ندارد - امّا در محيط اسلامى چنين چيزى اصلاً نبايستى تصوّر بشود؛ ولى متأسّفانه هست. بنابراين اين دو نقطه، دو نقطه‌ى اصلى است؛ به نظر من هر چه در اين زمينه‌ها برنامه‌ريزى بشود، جا دارد. 

منبع https://www.youtube.com/watch?v=3NdePN2B8z4&feature=player_embedded

درگیری احمدی نژاد و مشایی با فردی در ساختمان وزارت کشور و تف انداختن خبرنگار فارس به صورت خبرنگار ایران

فردی به هنگام کنفرانس خبری مشایی با رساندن خود تریبون، ضمن به هم ریختن سخنرانی مشایی فریاد برآورد که می خواهد "از مجسمه های مستهجن مشایی سخن بگوید". این فرد خود را قدیری ابیانه معرفی کرد و گفت که خود نیز کاندیدای ریاست جمهوری است. این اقدام قدیری ابیانه با اعتراض خبرنگاران حاضر در کنفرانس مواجه شد. اما او به برخی از آنان حمله کرد و از جمله خبرنگار شبکه ایران را مورد ضرب و شتم قرار داد. در پی اقدام قدیری ابیانه، حامد طالبی دبیر سیاسی خبرگزاری فارس نیز ضمن نزدیک شدن به خبرنگار شبکه ایران، مستقر در سالن کنفرانس، او را با تعابیری زشت مورد خطاب قرار داد و به صورت او آب دهان پرتاب کرد. آخرین خبرها حاکی است که خبرنگاران فارس همراستا با اقدام قدیری ابیانه، سالن کنفرانس را به هم ریخته و در حال شعار علیه مشایی و ضرب و شتم خبرنگاران شبکه ایران هستند. ماموران حراست، هر چند با تاخیر در حال هدایت آشوبگران به بیرون از سالن کنفرانس هستند. قدیری ابیانه از حامیان پروپاقرص هاشمی و رییس دفتر مشارکت های مردمی وی بود. قدیری در انتخابات 84 از مسئولان ارشد ستاد هاشمی بود.


شنبه ۱۱ مهٔ ۲۰۱۳

غش كردن یک کاندیدا هنگام ثبت‌ نام انتخابات ریاست جمهوری !

فردی كه خود را سردار «حسین جمشیدی» و از فرماندهان دوران جنگ و همچنین فرمانده خرمشهر معرفی می كرد موقع ثبت نام عصبانی شد و از حال رفت. وی كه به سختی نفس می كشید در ابتدا به عكاسان می گفت از من عكس بگیرید؛ اما وقتی غش كرد و دوباره به هوش آمد می گفت كه به خاطر جمهوری اسلامی از من عكس نگیرید!!!



سیرک انتخابات ریاست جمهوری در ایران

شخصی با معرفی خود به عنوان «امام زمان» برای انتخابات ایران ثبت نام کردسومین روز ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ایران آغاز شده و رسانه‌های ایران گزارش داده‌اند که همچنان افراد گمنام برای ثبت نام خود به ستاد انتخابات کشور می‌روند.






خبرگزاری فارس گزارش داده که سومین روز از ثبت‌نام داوطلبان کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری با ثبت‌نام فردی آغاز شد که خود را «امام زمان» معرفی کرد.
این فرد که عنوان می‌کرد محمدعلی فارسی، 32 ساله دارای تخصص ادبیات و از مرودشت آمده است تاکید کرد که «امام زمان» بوده و «از طرف خدا» آمده است

امام زمان (ع) !





جمعه ۱۰ مهٔ ۲۰۱۳

نگاهی در عدم توجه به حقوق ملیون ها کارگر در ایران

بررسی وضعیت معیشتی طبقات مختلف افراد جامعه در کشورهای در حال توسعه بیانگر این بوده است که قشر کارگر همواره جزو آسیب پذیرترین طبقات جامعه می باشد بطوریکه این افراد با اختصاص دادن درصد زیادی از جمعیت کشور به خود، در سخت ترین شرایط ممکن امرار معاش می کنند و در واقع از کمترین امکانات رفاهی در جامعه برخوردار می باشند که در بسیاری موارد اثرات سوئی بر وضعیت خانوادگی افراد داشته است و قرار گرفتن در این شرایط و مقایسه ان با قشر مرفه جامعه، ریشه بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی در این نوع جوامع بوده است.

عدم حمایت از حقوق کارگران، عدم پوشش بیمه ای مناسب چه درهنگام کار و چه درهنگام بیکاری و بازنشستگی، فقدان امنیت جانی در محیط های کاری، از اصلی ترین دغدغه های این گروه می باشد بطوری که مشاهده می شود در کشورمان ایران به دلیل عدم وجود ایمنی کافی هر ساله تعداد زیادی از کارگران جان خود را از دست داده اند و یا دچار نقص عضو شده و برای همیشه خانه نشین شده اند.

دست کم گرفتن ایمنی کار و بی توجهی نهادهای نظارتی به شرایط ایمنی بنگاه های کاری، بزرگترین قاتل کارگران ایران است.در بنگاه‌های کاری بزرگ مانند مجموعه‌ی صنعتی عسلویه، ایمنی کار در حد صفر است و کارگران دائم با خطر مرگ یا آسیب‌دیدگی‌های منجر به نقص عضو روبه‌رو می‌شوند.

از طرفی دیگر قشر کارگر در کشور ایران هیچگاه از امنیت شغلی مناسبی برخوردار نیست، ترس از بیکاری به دلایل مختلفی که برای کارفرما رخ می دهد یکی دیگر از نگرانی ها می باشد بطوری که مشاهده می شود اعتصابات کارگری در نقاط مختلف کشور گاهی بدلیل تعطیلی کارخانه مورد نظر و یا به تعویق افتادن حقوق کارگران در حال اتفاق است. تمام این مسایل و مشکلات در کنار هم قدرت لذت بردن از زندگی عادی را از کارگران و خانواده آنها سلب می کند و زیر فشارهای شدید در سخت ترین شرایط ممکن در حال زندگی می باشند در واقع این روش زندگی، روشی دیکته شده از طرف حکومت اسلامی به قشر کارگر می باشد به این ترتیب این گروه همواره غرق دریای مشکلات روزمره برای ادامه حیات می باشند و حتی فرصت فکر کردن به حقوق اولیه انسانی، از آنها گرفته خواهد شد و یا اگر فرصتی برای تفکر ایجاد گردد، ترس از دست دادن موقعیت شغلی فعلی و مصایب بعد از آن، یکی از اصلی ترین دلایل سکوت اکثریت جمعیت کارگری کشور می باشد.

مثالی بارز از این شرایط نابهنجار، عسلویه واقع در استان بوشهر شهری که در مجاورت بزرگترین منابع گازی جهان قرار دارد است.کارگران در این شهر مجبورند روزی ده ساعت کار کنند (با محاسبه مدت زمانی که در سرویس حمل و نقل گارگاه سپری می شود به 12 ساعت در روز می رسد) آن هم در مقابل آفتاب سوزان و گرمای استخوان سوز جنوب ایران.علیرغم نص صریح قانون، ساعات کار هفتگی  درعسلویه برای کارگران با مدت کار موقت (قریب به اتفاق این کارگران قرارداد شفاهی دارند) 65 ساعت در هفته است، که البته به خاطر کم سوادی کارگران زحمت کش و یا از روی اجبار به دلیل عدم وجود مراجع و اتحادیه های کارگری در حمایت از کارگران، مجبور به تحمل این استثمار و بیگاری آشکار هستند.حتی در روزهای تعطیل و جمعه  نیز مجبورند 5 ساعت کار کنند. (این در حالی است که ‌ماده 62 قانون کار تصریح میکند: روزجمعه، روز تعطيل هفتگي كارگران با استفاده از مزد مي‌باشد).

«قرارداد موقت» نیز خود آشکارترین و مشخص‌ترین شیوه‌ی برده‌داری نوین است. کارگرانی که به علت بیکاری، فقر و گرانی لوازم ضروری زندگی مجبور می‌شوند تن به قراردادهای موقت بدهند از هیچ حمایتی برخوردار نیستند. امنیت شغلی آنان در پایین‌ترین حد ممکن است و هر لحظه امکان دارد شغل خود را از دست بدهند.همه اینها در حالی ست که ایران قانون کار دارد که متأسفانه اجرا نمی شود به عنوان مثال مواد زیر:

ماده 1 - كليه كارفرمايان، كارگران، كارگاه‌ها، مؤسسات توليدي، صنعتي، خدماتي و كشاورزي مكلف به تبعيت از اين قانون مي‌باشند.

ماده 51 - ساعت كار در اين قانون مدت زماني است كه كارگر نيرو يا وقت خود را به منظور انجام كار در اختيار كارفرما قرار مي‌دهد. به غير از‌مواردي كه در اين قانون مستثني شده است ساعات كار كارگران در شبانه روز نبايد از 8 ساعت تجاوز نمايد.

تبصره 1 - كارفرما با توافق كارگران، نماينده يا نمايندگان قانوني آنان مي‌تواند ساعات كار را در بعضي از روزهاي هفته كمتر از ميزان مقرر و در ديگر‌روزها اضافه بر اين ميزان تعيين كند به شرط آن كه مجموع ساعات كار هر هفته از 44 ساعت تجاوز نكند.

همچنین حکومت ایران به رغم ادعای به رسمیت شناختن حقوق کارگران، به شدت با هرگونه تلاش برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری برخورد می‌کند. نمونه ی بارز اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه هستند که از کار اخراج شده‌اند و بارها توسط نهادهای امنیتی بازداشت و یا به نهادهای قضایی و امنیتی احضار شده و با تهدید از آنها خواسته شده فعالیت صنفی خود را متوقف کنند.

به نظر نویسنده پایه و اساس هر گونه حرکت در جهت تغییر در جامعه کنونی جمعیت کارگر میباشد که اگر چه درصد زیادی از آن سکوت اختیار کرده اند و زیر بار سنگین این سکوت کمر شکسته اند، اما سکوتشان به مانند آتش زیر خاکستر است که اگر خود به قدرت این آتش مدفون اگاه باشند، بیش از این درنگ نخواهند کرد.